یارآشنا

گر هزاران دام باشد در هر قدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم

یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها

کی پر کاهی بماند در میان بادها…

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۴ساعت 21:51 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

"ی جنگجو هدفش رو ول نمی کنه و تسلیم نمی شه!

بلکه عشق رو تو کاری که دوست داره پیدا می کنه.

جنگجو بودن به معنای کامل بودن یا پیروزی یا آسیب ناپذیری نیست

یعنی کاملاً آسیب پذیر! این شجاعتِ حقیقیِ.

زندگی ی انتخابِ تو می تونی انتخاب کنی که قربانی باشی یا هر چیزِ دیگه ای.

جنگجو عمل می کنه احمق واکنش نشون میده!... "

--------------------------------

آموختن آسان نیست، خستگی هر آن در کمین است
آزرده می شوی
احساس شکست می کنی
شک می کنی که رها کنی و بگذری
می خواهی بر کناره روی و وانمود کنی اتفاقی نیفتاده!
امّا نه...
تو بازنده نیستی که ، یک مبارزی
پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم
باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم
باید آزرده شویم تا روزی توانمند باشیم
اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی
در پایان پیروزی از آن تو خواهد بود.
:
"آن دیویس"
برگرفته از : http://bavarkonoboro.blogfa.com/

نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۴ساعت 17:46 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

مدتهاست

تصميم گرفته ام

هر گاه كسي را نخواستم

يا از او رنجيدم

يا دلم را شكست

به يادروزي باشم كه ممكن است

هرگز در دنيا نباشد

ان روز را مرور ميكنم

انقدر كه نبودنش را باور كنم

بعد در ذهنم برايش غمگين ميشوم

و

شايد يك عزاداريِ ذهني 

 

وبعد ارزو ميكنم كاش

بود واز او ميگذشتم

 

بعد به خودم ميگويم

حالا او هست پس ببخش وفراموش كن

 

از بخششم

شاد ميشوم

واز بودن او شادتر

به همين راحتي

نوشته شده در سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ساعت 21:41 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

فردی هنگام راه رفتن پایش به سکه ای خورد

تاریک بود 

فکرکرد طلاست!!!

کاغذی را آتش زد تا آن را ببیند.!

دید دو ریالی است.

بعد دید کاغذ که آتش زده هزار تومانی است.

و این حکایت زندگی خیلی از ماها است

که

چیز های بزرگ را برای چیز های کوچک آتش میزنیم و خودمان خبر نداریم

نوشته شده در سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ساعت 21:40 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ فهمید

ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﺪ...!!!!

ﭼﻨﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﺪ، ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﺪ ....!!!

ﺁﻥ ﭼﻪ " ﺑﺮ ﺗﻮ " ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ، ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖﮐﻪ " ﺩﺭ ﺗﻮ " ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ...

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ " ﺳﻠﻮﻝ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ " ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺖ

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ که ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ، " ﺗﺤﻤﻞ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ " ﺍﺳﺖ ....

ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ , ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ........

ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻭﺡ ﺍﻧﺴﺎﻥ , ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ..... !!

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن۱۳۹۴ساعت 10:45 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند.

(پاتریک هانری)

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن۱۳۹۴ساعت 10:43 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

خردمند به کار خويش تکيه ميکند و نادان به آرزوي خويش.

(امام علي (ع)

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن۱۳۹۴ساعت 10:30 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

از دیوید راکفلر پرسیدند چگونه به این ثروت و شوکت رسیدی؟
گفت: از خدا خواستم و خودم بدست آوردم.
گفتند چگونه؟
گفت من بیکار بودم. گفتم خدایا کاری برایم پیدا کن

تا در آمد کافی برای پرداخت اجاره یک منزل نقلی را داشته باشم.
چون از طرف خدا اقدامی انجام نشد، خودم دست بکار شدم و به خدا گفتم:

خدایا تو به این نیازهای کوچک رسیدگی نکن. من خودم کار پیدا میکنم. تو فقط حقوقم را افزایش بده.
کاری در راه آهن پیدا کردم.
در کوره لوکوموتیو ذغال سنگ می ریختم.
اما حقوق اش اندک بود.
به خدا گفتم تو سرت شلوغ است و کارهای مهم تری داری.

تو خانه نقلی مناسبی برایم پیدا کن و من تلاش ام را بیشتر میکنم

و بیشتر کار میکنم تا درآمد بیشتری کسب کنم.
پس از پیاده شدن از قطار، به ذغال فروشی پرداختم.

اندکی درآمدم اضافه شد ولی از خانه نقلی خبری نشد.
گفتم خدایا میدانم خانه نقلی پیدا کردن در مقام و شأن تو نیست.

من خودم آن را پیدا میکنم. در عوض تو شریک زندگی مرا پیدا کن.
اگر میخواستم منتظر خدا بشوم هنوز هم مجرد بودم.

پس دختر مناسبی پیدا کردم و با او دوست،و سپس نامزد شدیم و ازدواج کردیم.
هرچه را از خدا خواستم، به نوعی به من گفت، خودت میتوانی،

پس زحمت آن را به دوش من نیانداز و روی پای خودت بایست.
رابطه من و خدا هنوز به همین صورت پیش میرود

و او هنوز به من اعتماد کافی دارد که میتوانم قدم بعدی را هم خودم بردارم.

همین اعتماد او به من قوت قلب میدهد و من با پای خویش جلو میروم.

خدایا متشکرم که بجای گدا، مرا همچون خودت کردی تا متکی به کسی یا چیزی نشوم.

نوشته شده در سه شنبه ۶ بهمن۱۳۹۴ساعت 23:21 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

ﻗﺎﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ درد ﻫﻤﻪ ﺑﺨﻮﺭﺩ؛
ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩش ﺭﺍﻫﯽ ﺑﯿﺎﺑﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ.
- زیگموند فروید

نوشته شده در سه شنبه ۶ بهمن۱۳۹۴ساعت 23:15 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

یه چیز و تنها یه چیز شما رو منحصر به فرد و تک میکنه و اون آزادیتونه.

شما آزادین. آزاد، متوجهید؟

آزادین که سلامتیتون رو داغون کنین، آزادین که رگ دستتون رو بزنین،

 آزادین که از غم عشق هیچ وقت فارغ نشین، آزادین که تو گذشته تون بپوسین،

آزادین که قهرمان شین، آزادین که تصمیمات اشتباه بگیرین،

آزادین که تو زندگی شکست بخورین یا مرگتون رو تعجیل کنین.

حرفم را باور کنین، کتاب تقدیری وجود نداره. چند نشانه روی یک برگه.مقداری اطلاعات.

چیزی رو که نمیشه محاسبه کرد، آزادی شماست.

""اریک امانوئل اشمیت""
(مهمانسرای دو دنیا)

نوشته شده در شنبه ۳ بهمن۱۳۹۴ساعت 23:31 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

مینویسم علی و شعر پریشان شده است

 

شعر از وصف ِ علی مانده و حیران شده است

 

من که هستم ؟ بنویسم علی و مدح کنم

 

مادِح ِ شأن ِ علی ، سوره‌ی قرآن شده است

 

او خدا نیست ولی من چه کنم ، باید گفت

 

من چه هستم ، اگر او صورت ِ انسان شده است

 

این علی کیست ؟ علی چیست ؟ چگونه است ؟ چطور ؟!

 

رفته همبازی ِ هر روز ِ یتیمان شده است

 

من به باران شدنش معتقدم ... تا دیدم

 

نیمه شب ، هم‌قدمش ، کیسه‌ای از نان شده است

 

آنکه در روز ِ اُحُد ، پانکشید از جَنگش

 

پای ِ غمهای ِ زن پیر ، چه گریان شده است

 

« کاش من خاک شوم ، زیر ِ قدمهای ِ علی

 

خاک ِ پایش چِقَدَر بوذر و سلمان شده است »

نوشته شده در سه شنبه ۲۲ دی۱۳۹۴ساعت 9:46 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

برگ در هنگام زوال مي افتد و ميوه به هنگام کمال 
اگر قرار بر رفتن است ميوه ام گردان و بعد ببر

" بارالها "
زمين تنگ است و آسمان دلتنگ 
بر من خرده نگير اگر نالانم...
من هنوز رسم عاشقي نمي دانم

" خداوندا " 
کمکم کن پيماني را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم

و در طوفان هاي زندگي با " خدا" باشم نه ناخدا

" بارالها "
به دل نگير اگر گاهي "زبانم " ازشکرت باز مي ايستد
تقصيري ندارد 
قاصر است کم ميآورد دربرابر بزرگي ات....
لکنت مي گيرد واژه هايم در برابرت!
در دلم اما هميشه ذکر خيرت جاريست
من براي بندگي تو هزار و يک دليل مي خواهم 
ممنونم که بي چون و چرا برايم " خدايي " ميکني....
امکان ندارد که کسی چراغی برای دیگران 
 روشن کند و خودش در تاریکی بماند... 

 خدايا : پنجره اي براي  تماشا

و حنجره اي براي صدا زدن ندارم ، 
اميدم به توست ، 
پس بي آنکه نامم را بپرسي

و   دفترهاي ديروزم را ورق بزنى،

رحمتت را  بر همه کسانيکه  برايم عزيزند جاري کن..

نوشته شده در شنبه ۱۹ دی۱۳۹۴ساعت 16:17 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

جرأتش را داری؟ 

بزرگترين تمدنها و تحولات تاريخ بشر،

 با "نه" آغاز شده 

بزرگ ترین استراتژی ها نیز با "نه" متولد شده اند 

بزرگترین انسان ها نیز جرات نه گفتن دارند 

نه به بي خيالى

نه به روزمرگى

نه به يه آدمِ بي موقع،

نه به يه رابطه تاريخ گذشته ،

نه به يك شغلِ روح خوار

"نه" بزرگت را حبس نكن!

جرات کن و بگو نه!

@

به خود بگویید عالی هستید تا عالی شوید و به خاطر داشته باشید که هرچه بگویید همان می شود. ضمیر شما بدن شمارا می سازد وبدن شما ضمیر شما را. یک اندیشه ی زیبا ومثبت ،یک بهشت را در زندگی می سازد و یک اندیشه منفی ویاس آور جهنمی را در دنیای انسان خلق می کند. انسانها آنچه را بیندیشند خلق می کنند.

شاد باشید ، مثبت باشید و البته عالی...

@

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ دی۱۳۹۴ساعت 15:56 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

من می توانم شکشت را قبول کنم

اما دوباره تلاش نکردن را نمی توانم بپذیرم

نوشته شده در دوشنبه ۱۴ دی۱۳۹۴ساعت 15:35 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

عجبست اگر توانم که سفر کنم زکویت               به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت                 که محب صادق آنست که پاک‌باز باشد

به کرشمهٔ عنایت نگهی به سوی ما کن              که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم      به کدام دوست گویم که محل راز باشد؟

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی              که شب وصال کوتاه و سخن دراز باش

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران                اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ دی۱۳۹۴ساعت 23:42 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

نوشته شده در شنبه ۱۲ دی۱۳۹۴ساعت 12:41 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

"داگلاس نورث "برنده جايزه نوبل اقتصاد ميكويد اگر ميخواهيد بدانيد كشوري توسعه ميابد يا نه اصلا سراغ فناوري كارخانه و وابزاري كه استفاده ميكند نروید اينها رابراحتي ميتوان خريد يا دزديد يا كپي كرد براي ديدن توسعه برويد در دبستانها و پيش دبستاني ببينيد انجا چكونه بچه ها را اموزش ميدهند مهم نيست چه چيزي اموزش ميدهند بلكه ببينيد چكًونه اموزش ميدهند اگر كودكان شما را پرسشگر خلاق. صبور. نظم پذير. خطر پذير داراي. روحيه گفتكو وتعامل وداراي روحيه مشاركت جمعي وهمكاري بار اورد اينها انسانها وشخصيت هايي خواهند شد كه ميتوانند توسعه ايجاد كنند.

نوشته شده در شنبه ۱۲ دی۱۳۹۴ساعت 12:34 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

اینطور نباشه که راه نقد بسته بشه، حتی بخاطر خنده و شوخی بعد از آن (آزادی بیان)

و با دیدن نظرات و لایک کننده ها به دوستان مان سخت بگیریم (آزادی پرواز اندیشه)

اگر قرار باشد تغییری رخ بدهد این منتقدین هستند که آغازگر هستند (تکریم منتقدین)

در عین حال اینطور نباشه که لحن انتقاد شکل ترور شخصیت پیدا کنه (احترام متقابل)

خوبه که در کنار هر انتقادی یک سری پیشنهادات هم داشته باشیم (کمک به حل مساله)

گاهی اوقات حل یک مساله با اصرار بر روی یک راه حل متفاوت است (پویایی رفتار)

آسایش فیزیولوژیک (خواب، خوراک، آرامش محیط و ...) همیشه اهمیت داشته و دارند

نوشته شده در شنبه ۱۲ دی۱۳۹۴ساعت 12:28 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

ایرانیان باید نشان دهند برای درمان زخم‌های متعددی که پیکر سرزمین‌شان را چرکین کرده،

منتظر قهرمان نمی‌مانند، زیرا هر کس باید به پای خویش قدمی هر چند کوچک برای این مرزو بوم بردارد

و این نابسامانی ها و عقب ماندگی ها را سامان ببخشد.

یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

نوشته شده در جمعه ۱۱ دی۱۳۹۴ساعت 16:4 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

 

پیش این الماس بی اسپر میا


کز بریدن تیغ را نبود حیا ..

نوشته شده در سه شنبه ۸ دی۱۳۹۴ساعت 22:37 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

دل مبند بر این جهان دنیای فانی بگذرد

 

نوبت پیری بیاید نوجوانی بگذرد

 

زور در بازوی داری ای جوان پهلوان

 

زور در بازو نماند پهلوانی بگذرد

نوشته شده در سه شنبه ۸ دی۱۳۹۴ساعت 22:29 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

آیا می دانید برای کسانی که تمام عمر خود را صرف رؤیاپردازی در مورد شهرت و موفقیت می کنند و داستان موفقیت ها و دستاورد های دیگران را می خوانند، و با این امید که شاید کمی از این موفقیت آنان نصیبشان شود تمام پایین و بالای زندگی انسان های موفق را زیر و رو می کنند چه اتفاقی می افتد؟
پاسخ این سؤال این است که اتفاق خاصی در زندگی این دسته افراد نمی افتد. رؤیاپردازی، به اشتراک گذاری جمله های الهام بخش، خواندن و دنبال کردن زندگی افراد موفق کسی را به جایی نمی رساند. تنها راه رسیدن به هر یک از این موفقیت ها «دست به کار شدن» است به عبارتی (
دو صد گفته چون نیم کردار نیست)

اگر همین روند را ادامه دهید در نهایت زندگی تلخ و محقرانه ای نصیبتان خواهد شد. یا اینکه تا هنوز وقت هست، چشم هایتان را باز کنید، رفتارتان را تغییر دهید، از خانه بیرون بروید و برای خودتان کسی بشوید.

اینکه کسی بخواهد موفق باشد چیز بدی نیست. اما موفقیت هدف نیست؛ نتیجه ی یک عمر تلاش و استقامت است. موفقیت با سال ها یادگیری و تجربه در مسیر کسب یک تخصص به دست می آید؛ با پیگیری فرصت ها، برقراری ارتباط های متعدد، انتخاب های هوشمندانه، نظم و تمرکز روی چیز هایی که اهمیت دارند. موفقیت با پیروزی هایی به دست می آید که برای رسیدن به آن ها سخت بجنگید و از پرداخت هزینه های سنگین نهراسید.

اگر بخواهید هدف هایتان مؤثر واقع شوند باید بسیار انجام پذیر تر و واضح تر از این باشند. هیچ یک از مطالب پر طرفداری که روی اینترنت یافت می کنید به شما نخواهند گفت این کار واقعاً چقدر دشوار خواهد بود.

همه ی انسان ها پتانسیل برخورداری از یک زندگی موفق را دارند، اما تنها در صورتی می توان به این توان بالقوه جامه ی واقعیت پوشاند که آستین ها را بالا بزنیم و دست به کار شویم. موفقیت حرفه ای نیز از این قاعده مستثنی نیست. پس رؤیاپردازی را کنار بگذارید و دست به کار شوید که خوشحالی در انجام وظیفه است.

 

نوشته شده در چهارشنبه ۲ دی۱۳۹۴ساعت 22:58 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

 حضرت امام موسى علیه السلام فرمود: خلال مكنید بچوب گُل و بچوب درخت انار كه ھردو رگ خوره رابحركت

مى آورند. حضرت صادق علیه السلام فرمود ھر كه به نى خلال كند تا شش روز حاجتش برآورده نشود.

در حديث ديگر فرمود كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نھى فرمود از خلال كردن بچوب درخت انار و

درخت مورد و نى و (برگ خرما) و فرمود كه بحركت مى آورند عرق خوره را.

از حضرت امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیه و آله منقول است كه خلال كردن به چوب گز مورث فقر و بى چیزيست.

در حديث ديگر فرمود كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله وسلّم امر مى كرد ما را كه چون خلال كنیم آب

نخوريم تا سه نوبت مضمضه كنیم دھن را به آب.

از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه آنچه بخلال بیرون میاورد فرو نبرد كه جراحتھاى اندرونى بھم

میرسد. در احاديث معتبره وارد شده است كه داخل وبیرون دھان را بعد از طعام بسعد و اشنان بشوئید.

حلیه المتقین،فصل دهم .محمد باقر مجلسی

○○○●○○○●○○○

نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ آذر۱۳۹۴ساعت 0:44 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

نبخشيدن باعث 

کوچک شدن افق نگاهت 

و پرشدن فضاي ذهنت 

از چيزهايي ميشود که هيچ نيازي به آنها نداري

مي بخشي چون 

به اندازه کافي قوي هستي 

که درک کني همه آدم ها ممکن است خطا کنند...

بخشيدن 

هديه اي است که تو به خودت ميدهي... 

به خاطر بسپار که آدم هاي ضعيف هرگز نمي توانند ببخشند...

بخشيدن خصلت آدم هاي قوي است ...

بخشيدن يک اتفاق لحظه اي هم نيست ...

فقط قدرتمندها مي بخشند...

پس قوي بودن را انتخاب کن

خدايا ياريمان کن قوي باشيم ....

نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ آذر۱۳۹۴ساعت 14:55 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

نمی دانم چرا مردم 
حرف زدن با دهان پر را بد می دانند
ولی حرف زدن با مغز خالی را نه!

- اورسن ولز

نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آذر۱۳۹۴ساعت 1:10 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفه ی خود می دانند، انگار که واقعیت مطلق، چهارچوب نگهدارنده ی وجود، چیزی ضعیف و بی دفاع است.
این آدم ها از کنار بیوه ای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی می کند رد می شوند، از کنار کودکان ژنده پوشی که در خیابان زندگی می کنند رد می شوند،
اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق می کند. چهره هایشان سرخ می شود، سینه هایشان را بیرون می دهند، کلمات خشم آلودی به زبان می آورند. میزان خشم شان حیرت انگیز است. نحوه ی برخوردشان هراس آور است.
این آدم ها نمی فهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون. آن ها باید خشم شان را متوجه خودشان کنند.
زندگی پی
نویسنده: یان مارتل
مترجم: گیتا گرکانی

نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آذر۱۳۹۴ساعت 1:9 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

ممکن است که من منکر چیزی باشم ولی لزومی نمی بینم

که آن را به لجن بکشم،

یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم!

نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آذر۱۳۹۴ساعت 0:35 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

یا رب دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گریه سحر گاهم ده
در راه خود اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده

خدا وندا قسم بر اخترانت، به حق حرمت پیغمبرانت
به راز غنچه نشکفته در باغ،
به درد لاله ی بنشسته با داغ
به پاکی زلال چشمه ساران
به عمر کوته یک قطره باران
خداوندا قسم بر پاک بازان، بلند آوازگان و سر فرازان
مرا زین خودپرستیها رها کن،
چنان اندیشه ای بر من عطا کن
که تقدیری که از آن ناگزیرم
توانم جبر و قهرش را پذیرم
ویا عزمی چنان پیگیر بخشم
که نا تقدیر را تغییر بخشم
توانایی ده ای بانی تقدیر
که بشناسم به هم تقدیر و تدبیر.
الهی،
نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز
شناخت تو ما را امان، لطف تو مارا عیان
الهی
ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی
چه عزیز است آن کس که تو خواهی
چه عزیز است آن کس که تو خواهی

داریوش اقبالی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ آذر۱۳۹۴ساعت 21:24 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

⚠: دو چيز انسان را نابود ميکند:

1-مشغول بودن به گذشته

2-مشغول شدن به ديگران

هر کس در گذشته بماند آينده را از دست ميدهد

و هر کس نگهبان رفتار ديگران باشد نصفي از آسايش و راحتي خود را از دست ميدهد

  بهترين انتقام درزندگي اين است:

که به راه خودادامه دهيد

واتفاقات بد

رافراموش کنيد

به هيچکس اجازه ندهيد 

ازتماشاي رنج شمالذت ببرد

شادبودن را سرمشق زندگي خودقراردهيد. 

 

ومسيرزندگيتان رابه زيبايي ترسيم کنيد.....

نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آذر۱۳۹۴ساعت 0:54 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

سنگسار!!!

 

یکی نامرد نصرانی

زنی را نزد عیسی برد،

و در محضر شهادت داد

که این زن پاکدامن نیست!

 

... زن از شرم گنه

چون آهوی زخمی، هراسان بود

و مروارید اشکش

از خجالت روی مژگان بود،

 

مسیحا از تأثّر،

همچو گردابی به خود پیچید،

و توآم با سکوتی سوی یاران دید،

ز چشم همرهانش

ناگهان برق غضب جوشید،

 

یکی آهسته،

امّا با ادب پرسید:

که ای روح مقدّس

از چه خاموشی؟

چرا از جرم این پتیاره

این سان دیده میپوشی؟

سزای این چنین جرمی

مگر بر تو مبرهن نیست؟

 

ولی فرزند مریم،

همچنان با شاخۀ خشکی که بر کف داشت،

نقشی بر زمین میزد،

و با پای تفکر

گام در راه یقین میزد،

 

که ناگه،

اعتراض دیگری، زان جمع، بالا شد.

که ای عیسی!

چه میخواهی؟

گناه او نمایان است،

سزایش سنگباران است،

چراغ عفت مریم،

درون سینۀ این دیو، روشن نیست،

و این بدکاره را راهی،

به جز در زیر سنگ شرع، مردن نیست.

 

مسیحا از پی اندیشه ای کوته،

سکوت تلخ را بشکست،

و چون روشن چراغی،

در میان دوستان بنشست،

وگفت: آری،

سزایش سنگباران است،

ولیکن سنگ اوّل را،

به سوی این زن آلوده در عصیان

کسی باید بیندازد،

که خود، عاری ز عصیان است

و دامانش،

رها از چنگ شیطان است!

و میپرسم:

که مردی با چنین اوصاف،

اندر جمع یاران است؟

 

مسیحا حرف خود را گفت،

و سر را در گریبان کرد،

و همراهان خود را،

زان قضاوت ها پشیمان کرد!

 

که را جرأت،

که نزد پاک جانان

جان خود را

پاک از لوث خطا بیند؟

که را زهره،

که خود را پاک،

نزد انبیا بیند؟

 

پس از لختی،

کز آن بی حرمتی

یاران خجل گشتند،

و از محضر برون رفتند ؛

مسیحا ماند و آن زن ماند

و عیسی با زبان نرم،

آن محجوبه را فهماند،

و با اندرز های پاک،

بذر عفت و نیکی،

به دشت خاطرش افشاند،

 

... و آن زن،

با هوای تازه ای،

بیرون ز محضر شد،

و تصویر نویی،

از شرع،

در ذهنش مصوّر شد،

که از خون بنی آدم،

چراغ شرع، روشن نیست ؛

و راه شرع،

تنها راه، کشتن نیست!

 

تو را،

ای ادّعا پرداز احکام مسلمانی،

نمیگویم مسیحا شو،

که ایمان پیمبر،

در دل و جان تو و من نیست،

ولی سر در گریبان کن،

و از خود نیز پرسان کن،

که اعمال تو آیا،

گاهگاهی،

بد تر از کردار آن زن نیست؟

و از داغ هزاران جرم پنهانی

بگو ای مرد،

ترا آلوده دامن نیست؟!

 

 

 

« استاد رازق فانی ــ

نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آذر۱۳۹۴ساعت 0:53 توسط سیدمحمودطباطبایی| |

Design By : Mihantheme